تبليغاتX
یاد روزهای خوب

یاد روزهای خوب

سفر هر چقدر هم طولانی، تمام شدنی است. اینکه در کاشانه ات مسافر باشی، تلخ است.

من برگشتم به خانه. به خانه و زندگی که دوست دارم. در را که باز کردم، بوی چوب و سکوت خانه مرا گرفت. دختر را آرام بردم در تختخوابش خواباندم که سه ماهی بود بدون استفاده مانده بود. همه اتاق ها را سر زدم. همه چیز سر جای خودش بود، البته بسیار بسیار مرتب تر از آنچیزیکه ترک کرده بودم :) بعد از من فرشته ای خانه مرتب کرده بود :)


زیبایی پاریس و غنای آن از نظر آثار و بناهای تاریخی عجیب و غیر منتظره نیست. همه ما کمابیش از عروس شهرهای جهان چیزی شنیده ایم. اما از نزدیک دیدنش حس عجیبی است. شهر مدرنی که مردمانی دارد، شهروندانی و اینقدر قشنگ و تمیز و دیدنی است. محض خالی نبودن عریضه حتی یک آشغال روی زمین ندیدم. پیاده روی عریض و پر درخت شانزه لیزه مرا یاد موتور سوارها و حتی راننده های محترم خودمان انداخت، شک ندارم همچین پیاده رویی در تهران سواره رو میشد به جای پیاده رو...

میدونستین اول که برج ایفل رو ساختن، کلی اعتراض و بحث سرش بوده و حتی پیشنهاد که خرابش کنن چون با اون ظاهر فلزی اش به نظر بدون تناسب میومده با باقی آثار معظم شهر که حالت سنتی و اصیل داره؟

قسمت ایران در لوور دیدنی است. خیلی دیدنی اما واقعا نسبت به باقی تمدن ها بسیار کوچک است و از همه مهم تر فقط دوران کوتاه پادشاهی کوروش تا داریوش سوم را دربرمیگیرد. قسمت مصر حداقل ۵ برابر بزرگ تر و غنی تر است... و از حق نگذریم دیدنی تر. سهمشان حداقل اگر در تمدن بشری نباشد در موزه لوور خیلی بیشتر از ماست :)

دقت کرده بودین، تابلوی لبخند ژکوند ابرو و مژه نداره؟ :) دو تا بحث هست، یکی اینکه تموم نشده است و دیگه اینکه به خاطر ابهام کلی که تابلو داره این قضیه هم جزو علامت سوال های تابلو به قصد به این شکل مونده... دیگه اینکه سه لایه است و لایه زیرینش داره خراب میشه و محو میشه! :} برام سوال بود که ویژگی این تابلو چیه پیش اینهمه آثار که معروف ترین نقاشی دنیا است... جواب اینکه از معدود تابلوهایی است که نیم تنه است و بر عکس باقی آثار در اون زمان تمرکز روی عضلات و خلاصه بدن و ژست های بدن نیست بلکه صرفا روی صورت متمرکز شده و لبخند محسوسی که داره. نکته دیگه اینکه تابلو پر از تناقضاته و سوال های بی جواب مثلا این تصویر مال یک فرد مشخص که زن شوهر داری بوده هست اما حلقه دست زنه نیست :) دیگه اینکه حالت چهره زن جوری کشیده شده که از طرفی خیلی موقره از طرف دیگه نگاهش حالت مثبت داره... ولی نهایتا مهم ترین قضیه همون لبخنده که تحقیقات خیلی زیادی روش شده... که ببینن این لبخند رو نقاش رو لب کشیده یا چشم یا عضلات صورت... چون مثلا لب ژکوند شبیه به لب های نقاشی شده دیگه هست که لبخند هم نمیزنن.... خلاصه ایجوریا :) این هم عکسش :) http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/85/Mona_Lisa.jpeg

ویکتور هگو وقتی زنده بوده اسم خیابونی که هتلی که توش زندگی میکرده اونجا بوده، ویکتور هگو بوده. یک بار انتشارات بهش نامه نوشته، آدرس رو اینجوری زده: به ویکتور هگو در خیابان و هتل خودش :) نامه رسیده به دستش :)


۲۴ مرداد تولدت بود ... بدون تو زندگی خیلی متفاوت میبود. خیلی... تصورش برام سخته. برام خیلی با ارزشه وجودت. و امروز... تولدت مبارک.

 


به خاطر وضعیت اسف بار شهر نازنین تهران که امسال دیدم واقعا غصه میخورم....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 5:9 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

تهران که هستم حرفی برای گفتن ندارم. دلتنگی هم نیست که از وجودم بخزد لابلای انگشتانم و بیاید کلمه شود روی صفحه مونیتور...
سکوت میشوم و نگاه و یاد و خاطره... اینها میشود زندگی ام.

گرانی تهران بیداد میکند. تهران در مرز انفجار است. از ترافیک, از بینظمی, از شلوغی پمپ بنزین ها... از بیکاری و بی سرانجامی کارها... به شهردار قدیم و رییس دولت جدید باید مدال افتخار داد بابت این شهر زیبا.

مرخصی ام را دوباره تمدید کردم... نشد. یعنی نشد که دلم را راضی کنم... فکر کردم از حداکثر امکانات قانونی ام فعلا استفاده کنم تا این دخترکم را خودم نگه دارم... :) حالا 6 ماه بیشتز با هم خواهیم بود خانم خانم ها :)

کندوان آذربایجان رفته اید؟ نزدیک تبریز. روستایی از توابع اسکو :) بس دیدنی است.
http://www.anvari.org/cols/Kandovan.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Kandovan

اینجور جاها که آدم میره دوباره یاد کانادایی ها و ایرانی ها میافته. یاد انگلیسی زبان ها و فارسی زبان ها... یاد مدرن ها - متمدن ها و خودمون ...
اونجا خونه یک آجودان انگلیسی که یه زمانی یه جایی زندگی کرده میشه یه موزه و هتل و کلی تبلیغ و تعریف که بیاین ماه عسلتون رو بگذرونین اینجا...
این روستای کندوان ( که مطمینم مشابهش تو ایران کم نیست ) حداقل تبلیغات هم درباره اش نمیشه که حداقل خود ایرانی ها بیان ببینند ....

خسرو شکیبایی هم فوت کرد.

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

روحش شاد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط سارا  |