این بحث ها را دوست ندارم اما این بار میخواهم درباره اش صحبت کنم...
ایرج مطلبی در این باره نوشته است. این مطالب بعد از خواندن نوشته های ایشان به ذهن من رسید.
من اما واقعا چطور فکر میکنم؟
-----
من بحث های نژادی را دوست ندارم.البته ایران که بودم هیچوقت بحث سیاه سفید بحث روز نبود. یک علتش شاید این بود که در کشور ما مهاجر از نژاد متفاوت وجود نداشت. من حداقل شخصا در ایران سیاه پوست ندیده و یا خبری از آنها نشنیده بودم. نکته دیگر اینکه اصولا تفاوت سیاه پوست و سفید پوست سابقه و ریشه قدیمی در فرهنگ و زبان ما فارسی زبان ها و مسلمان ها ندارد.
اشتباه نشود. بحث من بحث فرهنگ مترقی ایرانیان نیست! ما هم مانند تمامی مردمان این دنیا از تساهل و تسامح و قبول افراد متفاوت از خود به درجاتی بی بهره بوده ایم. هنوز هم هستیم. باز هم مانند تمامی مردمان این کره خاکی. اما نکته در این جا است که اقلیت های ما را عموما اقلیت های مذهبی و پس از آن اقلیت های زبانی تشکیل میدادند و میدهند نه اقلیت های نژادی. از این گذشته در فرهنگ ایرانی/اسلام مردمان ما برعکس فرهنگ غربی/مسیحی نژاد سفید نژاد برتر محسوب نمیشده است که بخواهد در دنیای متمدن امروزی مشکل فرهنگی بشود که نیاز به ترمیم داشته باشد. برعکس اقلیت های نژادی زبانی ما مانند همه اقلیت ها تا حدودی از فرهنگ عمومی جامعه که آنها را پایین تر میدانسته یا میداند تحت فشار بوده اند...
با همه این حرف ها... من بحث های نژادی را دوست ندارم. اینکه چند نفر دور هم نشسته ایم و یکی دو تا سیاه پوست در باب مساوات بین خودشان و حتی گاها برتری فرهنگ «سیاه پوستان» صحبت میکنند ، چیزی را در دل بنده رنده میکند! مخصوصا که بقیه هم بخواهند با ژست های روشنفکری این حرف ها را تایید بکنند... صحبت در این باره برای من تاییدی است بر تردید یکسان دانستن آدمیان و تاییدی بر تفاوت های نژادی...
«آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی میدهد شمس هر دم نور جانی میدهد »
بحث زنان و مردان هم مشابه همین است..
به همین واضحی. به هر حال تمام جانداران مترقی از دو «جنس» مونث و مذکر تشکیل شده اند.
شخصا افراد انسانی را در متن یک جامعه نگاه نمیکنم. در متن یک خانواده هم نگاه نمیکنم. هر فردی برای خودش دنیایی است. با خصوصیات خاص خود و با جایگاه خاص خود در این دنیا.
هر فردی جامع تمام ابعاد انسانی خویش است. از ابعاد فکری بگیر تا ابعاد جسمانی.( من اتفاقا جنسیت/ جاذبه های جنسی/ زیبایی های ظاهری/ هوش/ خلاقیت/ سواد/ پول/ قدرت / مقام / شغل / ملیت/ نژاد/ سن، همه را عواملی میدانم که دستی در ساختن یک فرد دارند. در این لحظه معنا ندارد که بخواهیم برای هیچ کدام از این عوامل برتری قایل شویم )
درست پس از این لحظه ، لحظه ای است که تصور فرد از خویشتن خویش متولد میشود. این دومین قدم و نزدیک ترین قدم پس از وجود واقعی هر فرد است. این فرد ( زن یا مرد ) خودش را ،خدایش را، دنیایش را و اختیارات و مسیولیت ها و وظایفش را تعریف میکند. علایقش را میشناسد، توانایاییهاش را کشف میکند و در پیچ و خم روزها و لحظات زندگی جلو میرود و هر لحظه همانی میشود که «هست». فردی مثل من که دنیایش را زبان و شهرش و موطنش پر کرده است ، اگر همه دنیا هم او را جهان وطن بدانند، متعلق به نقطه خاصی از کره زمین است.
پس از این نگاه هر آدمی به فرد است که تقابل انسان را با دنیای اطرافش رقم میزند.
این نکته البته مهمی است. اما فاصله اش با آنچه که اصل و اصالت انسانی یک فرد را رقم میزند آنچنان بزرگ است که از نظر من جز در موارد «اجرایی» زندگی ارزشی ندارد.
این را در تایید یکی از مضامین عالی که در متن ایرج آمده مینویسم:ایده و تفکر ناظر و توصیف کننده وجود من هر که باشد و هر چه باشد چه دور و چه نزدیک به واقعیت وجودی من، در درجه اول به آن ناظر مربوط است. در بسیاری از موارد به من اصلا مربوط نیست.
روشن میگویم:
شخصا به عنوان زن/ مسلمان/ ایرانی تجربه در زمینه ناظران خوش سلیقه نسبت به وجود فردی خودم زیاد داشته ام... از تجربه های تکراری دختران در ایران بگیر تا تجربه های تکراری مسلمانان در دنیای غرب.
خلاصه بخواهم بگویم: اصولا برایم اهمیتی ندارد که دیگران چه فکری میکنند راستش! بالاخره بعضی مسلمان ها را اینگونه میبینند. بعضی زن ها را اینطور و ... بعضی ایرانی ها را ....
اما و صد اما... تا اینجا بحث شخصی است و شاید اهمیت چندانی هم نداشته باشد... مسیله از آنجایی آغاز میشود که تفکرات «غیر» و «ضد» انسانی جامه «قانون» و «قدرت» میپوشد.
خیلی شاید دلشان نخواهد پزشکشان زن باشد بر این اساس که فکر میکنند زن توانایی یکسان با پزشک مذکر را ندارد. خوب این از نظر من مسیله ای نیست. اما اگر قانونی باشد ( مشابه آن بسیار هست ) که به دختران فرصت پزشک شدن ندهد اینجا است که «قدرتی» از خارج درباره «افرادی» تصمیم میگیرد... مثال دیگرش و البته رقیق ترش زمانی است که پدر یا مادر، به دخترش اجازه پزشک شدن، راننده شدن ... را ندهد. (در این باره البته خودم بحث دارم** )
مسیله زنان در جامعه ما به طور خاص این جا است. در امتداد قوانین غیر مدون مرد سالارانه با قدمت هزاران ساله ، الان ما با قوانین مدون غیر انسانی که به طور خاص زنان را نشانه گرفته است روبرو هستیم.
اینجا است که من با متنی که ایرج نوشته است مخالفم...
تمام توضیحاتی را هم که آن اول من باب ایده های شخصی ام دادم برای روشن کردن این قسمت از نوشته ام بود!
گرچه با تقسیم بندی آدمیان به هر شکلی از ابتدای بحث مخالف که چه عرض کنم احساس ضدیت میکنم! با این حال در بسیاری از موارد متاسفانه چاره ای جز این نیست. دشمن ( اسمش را بگذارید قوانین، قدرت، فرهنگ جامعه ) توپ را پرتاب کرده و توپ در زمین ما است و ما( البته منظورم از ما فعالین حقوق زنان است نه بنده! ) چاره ای نداریم/ ندارند که با این توپ به نوعی بازی کنند.تصور اینکه قانونی شما را به خاطر نام خانوادگی تان پست تر از دیگر ساکنین ایران زمین بداند ظاهرا خنده دار است ولی اگر وجود داشته باشد به شکل متاسفانه مسخره تری تمام ایرانی هایی که در این نقطه ولو بی اهمیت از نظر انسانی با شما مشترک هستند در کنار شما قرار میدهد تا تلاش کنید قانون را عوض کنید.
شما به ناچار با این نام خانوادگی مشترک طومارها امضا خواهید کرد و اعتراض ها میکنید و سعی در احقاق حقوق خود دارید...
جناب ایرج:
در نوشته تان به تقسیم بندی مبهم زنان و مردان و حقوقی که بنا بر تفاوت افراد میتواند متفاوت باشد اشاره فرموده اید.
از نظر من اتفاقا این تقسیم بندی اصلا مبهم نیست! مشخصا درباره دو گروه از انسان ها صحبت میشود که بر مبنای تفاوت کروموزومی و هورمونی و جنسیتی تقسیم بندی شده اند و با هم تفاوت هم دارند. تفاوتشان هم واضحا همین ها است که اشاره شد.
شما در نقد جمله "اگر زن و مرد با هم تفاوتهايي دارند؛ نبايد از جهات حقوقي متفاوت ارزيابي شوند."
فرموده اید:
«... شاید معنا این باشد که :
هرچند مرد و زن با هم تفاوتهايي دارند؛ -به دليل همساني ايشان در آدمي بودن- نبايد از جهت حقوق از هم متفاوت ارزيابي شوند.
خوب اين جمله نيز تنها در صورتي درست خواهد بود كه واژه ي "حقوق" در آن صرفا به "حقوق طبيعي" (حقوق جهانشمول براي همه ي آدميان) تعبير شود و نه چيز ديگر. اما مطلب اين است كه آن حقوقي كه مورد ادعاي خانمها هستند؛ اصلا در زمره ي حقوق طبيعي ارزيابي نمي شوند. نه الزام جفت به تك همسري و وفاداري ؛ نه اولويت در حق نگهداري از فرزند در موارد جدايي و ... در زمره ي حقوق طبيعي نيستند و همچنين اموري چون "لزوم تمكين در ازاي نفقه" نيز با حقوق طبيعي متضاد ارزيابي نمي شوند»
اولا - اتفاقا حق نگهداری از فرزند و داشتن اختیار وی تا زمانی که کودک است حقی جهانشمول است. حق تردد و خروج از مثلا کشور به هکذا.
کنترل قدرت به هر شکلی نسبت به افراد نخواستنی و مذموم است. اما ظلم جنسی به قول رویا امری است که وجود خارجی دارد و در دنیای امروزه با کنترل قدرت آمیخته است.
تا آنجایی که زن در توافق فرهنگی/ دینی/ عاطفی خود نسبت به همسرش این اختیارات را برای وی قایل میشود که در تردد و... وی دخالت کند مشکلی نیست. این امری است که خود اختیار کرده تا مثلا خانواده ای با چنین قوانینی داشته باشد. اما مشکل آنجا است که قوانین برای همه زنان این پیش فرض را قرار میدهد.
در ثانی - این تقسیم بندی مبهم از نظر شما یا واضح از نظر من را قانون قبل از این بحث ها کرده است. و معترضین چاره ای ندارند که به این تقسیم بندی وفادار بمانند و بر همین مبنا اعتراض کنند.
شما گفته اید:
«به اين ترتيب نمي توان از گزاره ي "همساني زن و مرد در آدمي بودن" تساوي حقوقي ايشان در مسائل مورد ادعاي حضرات فمينيست را نتيجه گرفت.
ممكن است مطرح شود كه زن و مرد نه تنها از جهت آدمي بودن بلكه همچنين از جهت شهروندي با يكديگر همساني دارند و نتيجه اينكه بايد از حقوق مدني مشابهي بهره مند باشند.
خوب مسئله اينجا است كه حقوق مدني حقوق ثابتي نيستند بلكه حقوقي هستند كه "قانون" آنها را تعريف مي كند و براي هريك از اقشار اتباع خود حیطه ي خاصي از حقوق مدني را تبيين مي كند. مثلا مشاركت در امور سياسي از طريق انتخابات از زمره ي حقوق مدني است. اما تقريبا همه ي قوانين مدني شهروندان زير سن قانوني (از شانزده تا بيست و يك سال) را از بهره مندي از اين حق محروم دانسته اند. يا حق انتخاب شغل يك حق مدني است. اما در اغلب كشورها شما براي آنكه اجازه ي وكالت دادگستري را كسب كنيد؛ علاوه بر سطح معيني از تحصيلات بايد در نهاد صنفي مربوطه نيز پذيرفته شويد و .....
به عبارت ديگر حقوق مدني زيرآمدي از قوانين مربوطه هستند و هرچند مسلما مي توان در صحت و مشروعيت اين قوانين ترديدهاي جدي روا داشت؛ نمي توان به صرف وجود نابرابريهاي قانوني در زمينه ي پاره اي از حقوق مدني آنها را نامشروع شمرد.»
اصلا مسیله همسانی زنان و مردان و غیر همسانی آنها نیست به نظر من . مسیله همان تقسیم بندی کذایی است که ما مجبوریم بر اساس آن بازی کنیم.
و دقیقا بحث همین جا است:
قوانین امروزی مورد اعتراض زنان را به عنوان قشر خاصی از جامعه جدا کرده و برای آنها به طور خاص محدودیت و قوانین بخصوصی وضع کرده.
قوانینی که «تبعیض» و « قایل شدن تفاوت » را مبنا و اصل قرار داده است نه دلیل و مدلولی را.
مثلا فرض کنید قانون حق نگهداری از فرزند را به فردی که سن بالاتری دارد بسپرد. گرچه قانون منطقی و عادلانه نیست باز با قانونی که یکسره یک قشر خاص را مورد هدف خود قرار میدهد و محدود میکند متفاوت است. چرا که در این بحث این قشر تقسیم بندی اش و تفاوت هایش را از اموری کاملا بی ارتباط با حقوق و شرایط شهروندی اخذ کرده است.
جمع کردن این بحث آسان نیست. ولی اساس بحث روشن است. به روشنی همان آفتابی که گفتم!
** نظر شخص من درباره اجازه پدر و مادر مبهم است. پدر و مادر ناچار از تربیت فرزند هستند. ظالمانه بودن و یا عادلانه بودن حدودی را که برای فرزندانمان تعیین میکنیم ممکن است روشن نباشد. به این ترتیب گرچه هر کس با معیارهای شخصی خودش میتواند دیگران را نقد کند اما عموما هر پدر و مادری در راستای «تربیت» و محدودیت هایی که برای فرزند قایل میشوند در خطر ظلم هستند... بنابراین تصور شرایطی که بدون معیار خارجی بتوان درست و غلط را قطعا تشخیص داد از نظر من مشکل و نشدنی است.