من تو درس خوندن خیلی تنبلم! خیلی. همه هم این رو میدونن.
چند شب پیش به حامد گفتم دیگه تصمیم گرفتم درس بخونم. خلاصه رفتم یک کتاب ۵ کیلویی که رفرنس اصلی مونه رو برداشتم و یک دفتر هم حامد برام خریده بود برداشتم و گفتم میخوام این کتاب رو بخونم و خلاصه کنم برای خودم. خلاصه کلی گشتم مداد فسفری پیدا کردم و خودکاری که رنگ و جوهرش رو دوست داشته باشم... یک خصوصیت دیگه هم که تو درس خوندن بنده دارم اینه که هیچ جوری با جای درس خوندنم کنار نمیام. پشت میز میشینم گردنم خسته میشه. رو زمین میشینم زانوم درد میگیره. رو مبل میشینم یه ایراد دیگه داره... خلاصه معمولا مدام هر ۱۵ دقیقه یه بار باید جام رو عوض کنم... خلاصه میز رو کشیدم عقب و مبل رو کشیدم جلو و یه بالش آوردم که راحت باشم و شروع کردم به خوندن... دیگه شب شده بود.
خلاصه تیتر مطلب را نوشتم بالای صفحه:
Radiobiologic nature of Tumours:
فقط نصف خط نوشتم درباره تومور کولون که...
خوابم گرفت دیگه... دفتر و کتاب را بستم و رفتم خوابیدم.
یهو دیدم حامد دم در اتاق دفترم رو دو دستی گرفته و وایساده!
سرم رو بلند کردم میگم: -بله؟ چی شده؟
-عزیزم!
-هان؟!!!
-این خلاصه هایی که کردی کجا بذارم امن باشه؟!


داشتم فکر میکردم اینها چقدر کم به ما حقوق میدن با اینهمه ساعت کاری سنگین... *
خلاصه شروع کردم به حساب کردن. یه رزیدنت حدودا چند ساعت در ماه کار میکنه. و چقدر حقوق میگیره... با توجه به ساعات کشیک و کار روزانه شد ساعتی ۹-۱۱ دلار... ( آقا داد نزنین ها. ساعت کشیک رو هم حساب کردم ) . دستمزد معمولی یک مهندس کامپیوتر ساعتی ۶۰ دلار است. من گفتم با وجود اینکه مدرک رزیدنت ها دکتری است و کارشان هم سنگین تر است و پر مسیولیت تر اما چون به هر حال تحت نظارت است باز هم گرفتم همان ساعتی ۶۰ دلار ارزش کاری یک رزیدنت رو...
خلاصه حساب کردم در ۵ سال شد یک میلیون دلار پولی که رزیدنت در حقیقت پرداخت میکنه. نه البته نقدی بلکه با کاری که انجام میده.
یعنی دوره آموزشی تخصص سالی ۲۵۰ هزار دلار هزینه برمیداره که منبعش هم کار خود رزیدنته.
البته شخصا اعتراض خاصی ندارم. اینجا تمام دوره های آموزشی پولی است. هیچ دانشگاهی مجانی و دولتی نیست، اینهم روش...
*ایران یادم نرفته ها :) اما اینجا همه چی اش حساب کتاب داره و هیچ چیزش بی قیمت نیست. یک قدم از قدم که شما برمیدارید حساب سنتش هم هست.
یکی دو تا ایمیل هم بود که درباره خرج و دخل پرسیده بودند....
اینجا ماهانه آنچه که به جیب رزیدنت ها می آید از ۲۴۰۰ دلار شروع میشود. سالانه هم به این مبلغ مقداری اضافه میشود. فکر میکنم ماهی ۲۰۰-۳۰۰ دلار. ماهی ۲۲۰-۳۰۰ دلار باید بابت بیمه کاری پرداخت کرد که اجباری است. هزینه مسکن که اعظم هزینه است از ماهی ۸۰۰ دلار( برای آپارتمان خیلی کوچک بدون کولر) در شهری مثل اتاوا تا ۱۵۰۰ دلار بسته به آپارتمان است. قسط ماشین نو حداقل ماهانه ۳۰۰-۶۰۰ دلار باز بسته به ماشین. بیمه ماشین بسته به سابقه رانندگی و نوع ماشین از ۱۵۰-۳۵۰ دلار. بنزین ماهانه در شهر کوچک از ۱۰۰ دلار حداقل تا در یک شهر بزرگ یا مسیر دور ۴۰۰ دلار. هزینه پارکینگ بیمارستان اتاوا ۶۰ دلار. تورنتو فکر میکنم باشه ۸۰ یا ۱۰۰ دلار. هزینه رفت و آمد در صورتیکه ماشین کسی نداشته باشد ماهانه ۱۰۰-۲۰۰ دلار. تلفن ماهی ۳۰ دلار. اینترنت پرسرعت ۵۰ دلار. کم سرعت ۲۰ دلار. تلویزیون با حداقل کانال ماهی ۲۵ دلار. موبایل ۳۰-۵۰ دلار بسته به سرویس. برق و آب و گاز ممکن است روی اجاره خونه باشه یا نباشه. در خانه های اجاره ای هزینه با مستاجر است که بسته به اندازه خانه و ایزولاسیون بین ۱۰۰-۳۰۰ دلار. اینها هزینه های ثابت است. هزینه خورد و خوراک یک نفر مجرد ماهی حدود ۳۰۰ دلار. متاهلین به خاطر نوع زندگی و مهمان داری بین۶۰۰ تا۹۰۰ دلار هزینه میشود. بازم بگم؟
اینجا یک قهوه ۱-۴ دلار. غذای بیمارستان را بخواهید بخرید بین ۶-۱۲ دلار. لباس حداقل ماهی ۵۰ دلار خواهی نخواهی هزینه میشود.... اینجوری خلاصه چیزی از قلم افتاده؟
آقا دوباره نیاین اینجا دعواها! هرکی مخالفه سر جدتون برین تو این سایت ها بگردین قیمت ها را پیدا کنین. 
مرجان یک متنی نوشته بود در باب مردسالاری و این حرف ها....
خواستم اونجا یه پیامی بذارم دیدم خیلی طولانی میشه گفتم بنویسم اینجا :)
به نظر من یک تناقض درونی درباره شرایط زن ها و فرصت های شغلی اونها در جامعه انسانی وجود داره. من نمیخوام بگم این تناقض ذاتی است و کلا حل شدنی نیست. اما در الگوهایی که تا به حال وجود داشته در دنیا و یا الگوهای ارایه شده هیچ کدوم این تناقض را حل نکردند ( البته به نظر بنده! )
انسان ها نیازهای مختلفی دارند. من به یه سری نیازهایی اشاره میکنم که به اصولا زن و مرد نداره و برای هر دو در یکسانه.
*داشتن فعالیت اجتماعی برای آدم ها هم یک نیازه و هم یک فرصت برای ارایه توانایی هاشون. فعالیت اجتماعی معمولا به شکل شغل ارایه میشه. شغل میتونه ،علمی و آکادمیک باشه و یا خدماتی و.... هر کدوم از اینها انرژی و توجه خاص خودش رو میطلبه.
*یک نیاز دیگه داشتن خانه است و مامن و ماوایی برای استراحت و آسودن واقعا. بخصوص برای کسی که در جامعه داره فعالیت میکنه این نیاز بیشتر خودش رو نشون میده. همیشه به حامد میگم حالا میفهمم مردهای قدیمی که میومدند پاشون رو دراز میکردند میگفتند: «خانم برای من یک چایی بیار» بنده خداها نه ضد زن بودند و ضد بشریت و حقوق بشر! :) بلکه به دنبال یک کار مستمر روزانه آدم نیاز به یک سرپناه آسودهای داره که دیگه صحبتی از مسیولیت و کار درش نباشه. منظور من از خانه دقیقا همون مفهوم مادی یک خانه و چهار دیواری و سرپناه است.
*نیاز دیگه داشتن خانواده است. این قضیه البته ممکنه بحث برانگیز باشه. افرادی هستند که تنهایی زندگی کردن را ترجیح میدهند. اما برداشت کلی من اینه که انسان در عین تنهایی درونی خودش در بیرون نیاز به یک خانواده داره... ممکنه کسی این خانواده رو دو نفری طراحی کنه یا دلش بخواد بچه های زیادی داشته باشه... در جوامع سنتی هنوز مادربزرگ و پدربزرگ هم عضوی از افراد خانواده هستند. در جوامع غربی اگر خانواده از هم پاشیده نشه، فقط زن و شوهر هستند که با هم میمونند و حتی اگر بچه دار هم بشن بچه ها بعد از ۱۸-۲۲ سال از خانواده جدا میشن و واحد خودشون رو تشکیل میدن.
حالا اون تناقضی که گفتم اینجا خودش رو نشون میده. در هر الگوی پیشنهادی یکی از این نیاز ها باید فدا بشه ( بخصوص برای زنان ).در یک سر طیف، الگوی خانواده سنتی ( مثلا ایران ) پاسخگوی تمام این نیازها برای مرد بود. نیاز خانه و خانواده را هم برای زن پاسخ میداد اما چون زن وطیفه اصلی اش در خانه تعریف شده کار بیرون و فعالیت اجتماعی و شغل تمام وقت برایش ممکن نبود. از آن طرف الگوی مدرن و غربی را داریم. که البته خودش اشکال مختلفی دارد. در این الگو برای درصد قابل توجهی از جامعه خانواده ای تشکیل نمی یابد.
از طرف دیگه در خانواده هایی که تشکیل یافته اند، آن مامن و آسایشگاه به این سادگی دست یافتنی نیست. چرا که هر دو نفر که از سر کار برمیگردند با خانه ای روبرو هستند که هیچ خانه داری مسیول آن خانه نیست. از درست کردن غذا تا تمیز کردن و تمام کارهایی که در خانه وجود دارد بگیر تا نگهداری بچه ای اگر در خانواده باشد.
همینکه با شروع یک کار سنگین و بخصوص آکادمیک یک زن تصمیم میگیرد بچه دار نشود نشانه این تناقض است. البته منظورم این نیست که بچه دار شدن وحی منزل است و هر خانواده ای باید بچه داشته باشند. اما میخواهم نشان دهم که اگر به خاطر کار کسی تصمیم بچه دار شدن را عوض کرد چیزی را فدا کرده است. این مسیری است که جامعه غربی از آن گذشته است و به همین خاطر است که تبلیغات برای حمایت مادران و کمک به آنها و دادن مرخصی های زایمان امروزه اینقدر حمایت میشود.
با اینحال شخصا هیچ طرح ایده آلی در ذهنم نیست که بتواند تمام این نیاز ها برآورده کند...
:) یک کارهایی میشود کرد البته! مثلا یک مستخدم تمام وقت داشت و یک دایه تمام وقت که بچه را هم بزرگ کند!
یکی از روزهای بسیار پر لذت من آن یک روزی بود که کتاب «تاریخچه کوتاه زمان» ( a brief history of time ) رو خوندم. اون روز و روزهای بعد از اون که مفاهیم و جمله های کتاب رو آروم آروم برای خودم مزه مزه میکردم از لحظه های واقعا شیرین روزهای خوب گذشته بودند.... استفان هاوکینگ نویسنده این کتاب رو معلم زیست شناسی مون خانم شریفی معرفی کرد و خود کتاب رو به هکذا. کتاب نثر بسیار ساده و قابل درکی داره که اصول نوین فیزیک رو به زبون خیلی خیلی ساده نوشته. یادم میاد یه جا که میخواست تیوری جدیدش رو مطرح کنه نوشته بود:« با یکی از همکارام تیوری رو مطرح کردم و اون شگفت زده شد... باهاش شرط بستم که تیوری ام اشتباهه! پیش خودم فکر میکردم اگر تیوری درست باشه که چه بهتر و اگر غلط باشه حداقل شرط را ببرم » :)) بعد از این کتاب یه سری سخنرانی های عمومی داره این آدم که تو اینترنت منتشر شده... تو این سایت میتونید ببینید اگر بخواهید.
ایرج ۲۵۳۱ بارها به تفاوت سلاح های هسته ای و سلاح های دیگر جنگی اشاره کرده: تنها سلاحی که میتواند نوع بشر را معدوم کند. اینکه چرا استفاده از یه همچین ابزاری بزرگ تر از یک جنایت جنگی معمولی است...
چند وقت پیش استفان هاوکینگ در قسمت جدیدی که یاهو راه انداخته. قسمت سوال و جواب. سوالی رو مطرح کرد. گروه یاهو و دفتر استفان هاوکینگ در دانشگاه کمبریج تایید کردند که این سوال کننده واقعا خود استفان هاوکینگ بوده... سوال این بود:
-- نژاد انسان تا یکصد سال دیگر چطور دوام می آورد؟
How can the human race survive the next hundred years?
۲۵۳۹۶ نفر به این سوال جواب دادند که بهترین پاسخ رو اینجا میتونید ببینید.
دیروز استفان هاوکینگ یک پاسخ ویدویی برای این جواب فرستاده که خود ویدیو رو اینجا میتونید ببینید و صدای هاوکینگ رو هم بشنوید :) و متنش رو هم میتونید اینجا بخونید.