صبح خیلی سرحال و خوشحال از کشیک برگشتم... شب که اصلا بیدام نکرده بودند... صبح هم با حامد کلی رفتیم منطقههای میلیون دلاری اتاوا را گشتیم و خندیدیم و بعد هم رفتیم STARBUCKS و قهوه و شیرکاکائو و کیک لیمویی و موش و گربه عبید زاکانی و .... شروع روز دیگه از این بهتر نمیشد. خونه رسیدیم.در را باز کردم که احسان گفت: «پرونده ایران را فرستادند شورای امنیت....»
حرف زدن هیچ فایدهای نداره. فقط ادامهای از خشم و حسرت و افسوس و ناامیدی و ناراحتی است... تبریک میگم به همه عقلا و روشنفکران و ماهوارهای ها و ... که انتخابات را تحریم کردند...خیلی جالبه . واقعا فکر میکردند مثلا چه اتفاقی میافته با تحریم انتخابات؟ هخا بدو بدو میاد میشه رئیس یا اون عقب افتاده ذهنی اتابکی؟ یا دوباره حکومت شاهنشاهی میشه فردای انتخابات تحریم شده؟ آیا واقعا مشخص نبود که بالاخره بین این ۵ نفر یک نفر رئیس دولت خواهد شد و دار و دستهاش هم دولت؟؟ «معین»هر چه هم ماست و شل و وارفته بود آیا دولتش بالاخره تدبیرش سر سوزنی بر این دولت فعلی برتری نداشت؟ جالبه ها! سر ۶ ماه پروندهای رو که ۵ ساله کج دار و مریز نگه داشته بودند فرستادند شورای امنیت...
نمیدونم چی میشه حالا... میگن فعلا تا حداقل ۶ ماه تا یک سال دیگه اتفاقی نمیافته... بعضی ها هم هنوز با کمال پررویی نشستند کانادا و میگن چه بهتر! میرن دیگه اینا!!!! دو تا موشک میندازند و کار تمومه! یه سری هم میگن «ارباب بوش» فرمودند که ما به ملت ایران کاری نداریم (چه مهربون و نازنینه این مرتیکه) و فقط تحریم سیاسی میکنیم نه تحریم اقتصادی.... نمیدونم البته باز شاید این دومی بد نباشه یعنی ضررش کم تر باشه...
**************************
به همه چیز فکر میکنم. به پدرم، به نگرانیهایش که انگار تمامی ندارد... به بار مسئولیتش که انگار نمیخواهد هیچوقت به دوش کس دیگری بسپارد. به شهره، به پرنیان که این روزهای صحبتش بیشتر هست، به خودم. به زندگیام. به برنامهها و خیالات و آینده.....
**************************
شب خلوت بود و خبری نبود. رفتم کتابخونه... نشستم پشت کامپیوتر و سایت دوات و کلاغ و قابیل....یکی دو تا داستان کوتاه پرینت گرفتم و بعدکتاب گسل رو دیدم و این تعریفی که ازش شده بود:
این رمان دقیقا از ژانری است که زیر عنوان ادبیات مهاجرت قرار می گیرد. رمان خوب و موفقی است و شایسته ی آن که درباره ی آن نقد جدی نوشته شود... نویسنده در مجموع رمانی خوب با ساختاری مدرن و تار و پودی زیبا برای ما آفریده است. هوشنگ گلشیری در مصاحبه ای در پیوند با ادبیات مهاجرت گفته است:"من برای ادبیات مهاجرت به این صورتی که هست، آینده ای نمی بینم. " من از گلشیری می خواهم که گسل را بخواند. یحتمل که در قضاوت خود تجدید نظر کند.
مجید روشنگر - بررسی کتاب
دیدم طولانیه... بعید میدونستم ادامه بدم اما فصل اولش رو پرینت گرفتم و وقتی شروع کردم دیدم نمیشه گذاشتش زمین... برگشتم ادامهاش رو هم پرینت گرفتم و تا ساعت ۲ صبح مشغول بودم... دیشب خیلی حرف ها به ذهنم رسید اما الان حال و حوصلهاش رو ندارم... به هر حال آنلاین اگر حوصله داشته باشید قابل دسترسیه اينجا و میشه خوند...لينک از بايگانی کتاب های سايت دوات است. این چند جمله فقط:
-همه انسان ها قابلیت همه کاری دارند،اخلاقیات و دین و قوانین سنتی( به غلط یا به درست) دست و پای انجام این کارها را میبندد و انسان را محدود میکند.
-بیخود نیست که خودفروشی مربوط به زنان است بیشتر... احساسشان برای درگیری و عشق ورزی در و پیکر ندارد، محدوديت ندارد. همين است که خيانت زنانه به زعم من بيشتر احساسی است تا جنسی... (نمیدونم شاید زیاد ربطی به خودفروشی هم نداشته باشه اما به نظر من بیربط نیست)
-زنان خیانتکار از اول خیانتکار نبودهاند... ( حداقل درصد قابل توجهشان) ... مسیر زندگی و شرایط و روحیات و استیصال مرد.
-کتاب درباره چند مهاجر زمان جنگ است که غیر قانونی به اروپا رفتهاند....
**************************
این هم چند تا عکس از کودکان مبتلا به سرطانی که ازشون خواسته شده یه نقاشی درباره بیماریشون بکشن.... اين عکس ها از کتاب « جنگ من برای زندگی » از انتشارات Health Canada است.
يک دختر سه ساله ،لوکمی! 
Monsieur Chemo! يک پسر ۱۲ ساله...